فـميـنيــســـــم و ســوسـيــــالـيـســــم

 (سخنراني زينت ميرهاشمي به مناسبت 8 مارس در پاريس)

نبردخلق - شماره 142 دوره چهارم سال سيزدهم ـ اول فروردين  1376               

 

توضيح: به مناسبت 8 مارس روز جهاني زن، جلساتي با عنوان "همبستگي عليه بنيادگرايي" در اروپا و آمريكا برگزار شد. در پاريس اين مراسم در روز اول مارس با شركت آندره ميشل، جامعه شناس و رئيس افتخاري تحقيقات در مركز ملي تحقيقات علمي فرانسه (CNRS) ، رامش خيرا، استاد الجزايري دانشگاه پاريس، سهيلا صادق و زينت ميرهاشمي برگزار گرديد. متن سخنراني زينت ميرهاشمي  در اين مراسم به قرار زير است.

 

طي يك صد سال گذشته، زنان در كشورهاي مختلف جهان در تلاشي بي وقفه براي كسب برابري و عدالت مبارزه كرده  اند.  اين مبارزه  عليرغم دستاوردهاي قابل توجه آن، هنوز در نيمه راه  و همچنان ادامه دارد.صد سال قبل، زناني كه در آستانه قرن بيستم جنبش برابري طلبانه زنان، را هدايت مي كردند، گرچه به دشواري راهي كه در پيش رو بود، واقف بودند، اما هرگز تصور نمي كردند كه در پايان قرن بيستم چنين مشكلات، موانع و چالشهاي عظيمي در مقابل زنان قرار داشته باشد. بي حقوقي، اعمال خشونت بر زنان، عدم مداخله در امور اجتماعي، سياسي و غيره ، هنوز مسائلي هستند كه نه در اين و يا آن گوشه جهان نمونه وار وجود داشته باشد، بلكه با هزاران موارد ديگر، امور رايج در تمام جهان ما هستند.

طي اين قرن، هر مصيبت اجتماعي، سياسي و حتي طبيعي كه به وقوع پيوسته، اولين قربانيان آن زنان بوده اند. در دو جنگ جهاني اول و دوم، اين زنان و به تبع آن كودكان بودند كه بيشترين آزار، خشونت، تجاوز، بي خانماني و فقر را متحمل شدند. در تمام بحرانهاي اقتصادي دوره  اي، در جهان پيشرفته سرمايه داري، اين زنان بودند كه در گام اول بايد عوارض ناشي از اين بحرانها را متحمل مي شدند.

حكومتهاي محافظه كار، ارتجاعي و استبدادي براي حفظ سلطه خود در سركوب جنبشهاي ترقيخواه كشورهاي خود، تا توانسته اند زنان را به بند كشيده و با تازيانه هاي آشكار و عريان، آنان را سركوب كرده اند.

در دوران جنگ سرد و مسابقه تسليحات اتمي بين دو قدرت بزرگ جهان، اين زنان بودند كه بيشتر از همه قرباني مسابقه تسليحاتي ، آزمايشات اتمي و معاملات ننگين اقتصادي  شدند.

و اكنون "ليبراليسم جديد" كه عده اي آن را "نظم نوين جهاني" مي نامند، در حالي كه براي سلطه سرمايه داري لجام گسيخته، و انهدام همه ي دستاوردهاي مبارزه اجتماعي طي يك صد سال گذشته، همه ي توان ، قدرت و ابزارهاي خويش را به خدمت گرفته است ،  اين زنان هستند كه در گام اول قرباني مي شوند، بي كار مي شوند، به زندگي و معيشت آنان تعرض مي شود و بايد بهاي انحصار طلبي و هژموني طلبي ليبراليسم جديد را بپردازند. براساس آمار سازمان بين المللي كار 70 در صد جمعيت فقير جهان را زنان تشكيل مي دهند.

من از كشور خودم ايران و ابعاد فاجعه  و جنايتي كه رژيم بنيادگراي حاكم بر ايران بر زنان اعمال مي كند، حرفي نمي زنم. اين فجايع و جنايتها آن قدر آشكار است و ديگران هم در مورد آن صحبت كرده اند كه صحبت من براي شما شايد تكراري باشد. زنان در كشور من، بايد هم قرباني سياستهاي سركوبگرانه رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي شوند و هم عوارض فاجعه بار "ليبراليسم نو" كه در ايران از طريق حاكميت ارتجاعي ترين و عقب افتاده ترين بخش سرمايه داري، يعني سرمايه داري تجاري اعمال مي شود، را تحمل كنند.    

موقعيت ويژه حكومت ايران و رفتار آن با زنان ايراني، اما نتوانسته مبارزه زنان ايران را حتي براي يك روز متوقف كند. جنبش زنان ايران براي برابري به خانه آيت الله ها و حجت الاسلامها كشيده شده است. زنان روشنفكر بسياري در سراسر كشور ما زير سخت ترين شرايط به مبارزه براي برابري ادامه مي دهند. نيروهاي سركوبگر رژيم با همه ي اعمال سركوبگرانه و رفتار وحشيانه خود نمي توانند اين صداها و اين تلاشها را خاموش كنند. در عرصه مقاومت مسلحانه سازمان يافته  مردم ايران، مبارزه زنان دستاورد شاياني داشته كه مسلماً دوستان ديگر به آن خواهند پرداخت.

اين حرفهايي كه من زدم، دردها و رنجهاي ما بود. روزگاري مادران و خواهران ما به خاطر اين دردها و رنجها، در گوشهاي تنگ و تاريك و به دور از چشم ديگران مي گريستند. آه مي كشيدند و البته تعدادي هم سر به شورش مي گذاشتند و براي نظامهاي حاكم با قوانين مردسالار، راهي نمي ماند كه اين شورشگران را به جامعه "فاحشه" يا "ديوانه" معرفي كنند. اما زنان با گامهاي آهسته، با پيروزيها و شكستها به پيش آمدند.امروز فقط تفسير و توضيح آن چه گذشت، مسأله اساسي حل نمي كند. هدف بايد تغيير نظام سركوبگرانه مردسالار كه اكنون در پيوند با "ليببراليسم جديد" و "بنيادگرايي" است باشد. اين مبارزه به علت شرايطي كه در آن قرار گرفته نمي تواند از مبارزه براي دموكراسي، سكولاريسم و سوسياليسم جدا باشد. ما براي برابري كامل زن و مرد مبارزه مي كنيم. اما مي دانيم كه اين مبارزه تنها در يك شرايط دموكراتيك، در يك نظام سكولار و با تحقق عدالت اجتماعي تحقق خواهد يافت. بدين لحاظ براي آن كه بيش از اين حرفهايم را طولاني نكرده و وقت شما را نگيرم به چند اصل مهم كه به نظر من در مبارزه زنان نقش كليدي دارد مي پردازم.

1- پايه اي ترين، عمومي ترين و گسترده ترين نهادي كه به اعتبار آن تبعيض جنسي اعمال شده، خانواده است. بستگي به تلقي و برداشت از اين نهاد موضع هر كس در رابطه با مسأله تبعيض جنسي تعيين مي شود. تمامي اشكال و شيوه هاي برخورد با اين نهاد سرانجام خود را در دو صف بندي نشان مي دهد.

الف - گروهي معتقدند، خانواده سلول اصلي جامعه و دفاع از كيان آن، دفاع از حيثيت، شرف و ناموس جامعه است. از نظر اين جريان هر تدبير و سياستي در رابطه با الغاء تبعيض جنسي و تحقق برابري زن و مرد ، نبايد خدشه اي بر اين كانون مقدس وارد كند. 

ب - گروهي ديگر بر اين اعتقادند كه خانواده، هم چون مذهب يك امر خصوصي است و سلول اصلي جامعه افراد متساوي الحقوق مستقل از جنس، مذهب و مليت و نژاد هستند. اين گروه پيگيرترين مدافعان برابري حقوق جنسي هستند.

از نظر تاريخي و در يك نگاه جامعه شناسانه شكل گيري ايده ها، منش و رفتار مردسالارانه، از خانه شروع مي شود و سپس در مناسبات اجتماعي شكل كامل مي يابد. وجود تعداد كثيري از افراد و گرايشات اجتماعي كه برابري جنسي را به رسميت مي شناسند، اما در مورد اين پديده د رجبهه اول و در كنار محافظه كاران ، بنيادگرايان و مستبدين قرار دارند، مسأله تحقق برابري جنسي را با دشورايهاي بيشمار روبرو كرده اند.

2- كار خانگي ، زير بناي تبعيض جنسي است. استقلال اقتصادي زنان و برابري فرد در مقابل كار مساوي با مردان به مثابه امور ضروري و مهم براي تحقق برابري جنسي، هنوز به معني برخورد راديكال با كار خانگي نيست. تلقي محافظه كارانه و البته رايج از كار خانگي، آن را به مثابه يك امر طبيعي كه گويي براي زنان يك تقدير اذلي و ابدي است نشان مي دهد. اما در مقابل برخورد راديكال با مسأله كار خانگي، به رسميت شناختن آن به مثابه يك "كار" كه ارزش ايجاد مي كند، است. بايد كار خانگي، از صورت يك كار طبيعي و غير قابل ارزش گذاري خارج شده و به مثابه كاري كه داراي ارزش مشخص اقتصادي است اعلام شود و بنابراين بايد ارزش آن در توليد ناخالص داخلي هر كشوري منظور شود. متوسط ارزش يك ساعت كار در جامعه، بايد ارزش يك ساعت كار در خانه به حساب آيد. مجموعه ساعاتي كه به امور مربوط به نظافت خانه، نگهداري كودكان، تهيه لباس و غذا و غيره صرف مي شود، ساعت كار به حساب آيد.

3- "ليبراليسم نو" يا آن گونه كه عده اي آن را "نظم جديد جهاني" ناميده اند، بيش از همه زنان و كودكان را مورد تعرض قرار داده است. موج بيكار سازيها در مرحله اول شامل زنان مي شود. پايين آمدن سطح زندگي و دستمزد، بر همه مزدبگيران  به طور عام تأثير مي گذارد.  ولي زنان را به طور خاص بيشتر از مردان تحت فشار قرار داده است. ليبراليسم نو با توسعه فقر و هر چه گسترده تر كردن آن، بنيادگرايان را تقويت كرده و متقابلاً رشد بنيادگرايي به تقويت انحصارات ميليتاريستي منجر شده است. قربانيان جنگهاي داخلي و منطقه اي، در مرحله اول زنان و كودكان هستند. اكثريت عظيمي از زنان هيچ منافعي در توسعه ليبراليسم جديد ندارند. بدين لحاظ مبارزه زنان براي برابري، به طور تنگاتنگ به مبارزه براي عدالت اجتماعي كه از طريق يك نظام سوسياليستي و جهاني بدون جنگ و فقر محقق مي شود، رابطه پيدا كرده است.

4- طي يك صد سال گذشته، زنان در مبارزه براي برابري همواره با يك خط قرمزي كه جامعه مردسالار در مقابل آنان كشيده، روبرو بوده اند. تمامي تلاش جامعه مردسالار براين مبنا استوار بوده كه از مداخله زنان در حوزه سياست و رهبري جامعه جلوگيري كنند. بسياري از احزاب و جريانات سياسي كه از مبارزه زنان براي برابري دفاع مي كرده اند، در رهبري سياسي شان، هيچ زني شركت نداشته است . امروز در اروپا و آمريكاي شمالي، كه از لحاظ نظام حقوقي زنان به پيشرفتهايي دست يافته اند، نقش زنان در امور سياسي، قدرت سياسي و رهبري سياسي جامعه به جز چند مورد استثنايي، هنوز بسيار ناچيز است.

اگر زنان اراده نكنند كه در قدرت سياسي مداخله جدي و مؤثر داشته باشند و اگر مرداني كه براي دموكراسي، سكولاريسم و عدالت مبارزه مي كنند، به طور قاطع ترتيباتي براي شركت زنان در قدرت سياسي به وجود نياورند، تحقق جهاني بهتر، جهاني عاري از فقر و جنگ، جهاني عاري از تبعيض جنسي، مذهبي، ملي، نژادي غير ممكن است. جنبش زنان بايد به طور مشخص خواستار يك نظام موقت سهميه بندي در اين زمينه باشد.

 5- از قرنها پيش تا كنون، يعني در دوران انقلاب اطلاعات و ارتباطات، در حالي كه زنان به طور مستمر در كار و تلاش براي برآوردن نيازهاي خود و خانواده و جامعه بوده اند، ولي همواره از سازمانيابي و مداخله در سازمانهاي اجتماعي محروم بوده اند. پيشرفتهاي يك صد سال اخير، نسبت به موقعيت واقعي زنان و نقش آنها در حيات اجتماعي، بسيار ناچيز است. زنان بدون سازمانيابي خود و بدون وجود تشكلهاي مستقل خود، نمي توانند به برابري دست يابند. شركت در سازمانهاي سياسي و سنديكايي در كنار مردان و مبارزه مشترك با آنان در راه اهداف مشترك و كوشش براي شركت جدي و مؤثر در اين مبارزات عمومي، كافي نيست. تا وقتي تبعيض جنسي وجود داشته باشد، وجود سازمانهاي مستقل زنان يك عنصر ضروري براي تحقق برابري است. ما، يعني آن دسته از زنان ايران كه براي دموكراسي، سكولاريسم و سوسياليسم مبارزه مي كنيم، خواستار گسترش و توسعه هرچه بيشتر سازمانهاي مستقل زنان ايراني و پيوند اين سازمانها با جنبش جهاني زنان عليه فقر، جنگ و بنيادگرايي و تبعيض هستيم.