گزارش سياسي سخنگوي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران به اجلاس شوراي عالي
اين گزارش پس از بحث و بررسي و تغييراتي به تصويب شوراي عالي سازمان رسيد.
رفقاي گرامي:
اجلاس شوراي عالي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران در شرايطي برگزار ميشود كه جهان ما با بحراني بزرگ دست و پنجه نرم مي كند و مردم كشور ما درگير مبارزهاي سخت و بي امان براي تحقق خواستهاي اساسي خود هستند. مبارزه مردم ايران براي دموكراسي، عدالت و استقرار يك نظام عرفي(جدايي دين از دولت) كه از انقلاب مشروطه در آغاز قرن گذشته آغاز شد، طي دوران پر فراز و نشيبي همراه با قربانيان بسيار، اكنون به نقطه حساس و تعيين كننده رسيده است. طي يك صد سال گذشته شمار زيادي زنان و مردان كشور ما در مبارزه عليه مرتجعان، ديكتاتورها ٍو امپرياليستها به شهادت رسيدند. ما با گرامي داشت ياد و خاطره تمامي كساني كه براي آزادي مردم ايران جان باخته اند و با ارزوي رهايي مردم ايران و با درود به تمامي زندانيان سياسي و عقيدتي كه در زندانهاي نظام سركوبگر حاكم بر ايران مقاومت مي كنند، به بررسي اوضاع بين المللي و داخلي به منظور اتخاذ خط مشي سياسي اصولي مي پردازيم.
بخش اول: شرايط بينالمللي
در عرصه بين المللي بدون ترديد مهمترين رويداد پس از اجلاس قبلي شوراي عالي سازمان،جنگ در عراق و اشغال اين كشور به وسيله نيروهاي ائتلاف است. اين جنگ كه توسط دولت بوش و به نيابت از بخشي از انحصارات امپرياليستي انجام و به اشغال نظامي اين كشور انجاميد، جنگي براي خلع سلاح رژيم صدام حسين و حزب بعث نبود. اگر هدف اين مي بود بايد به بازرسان سازمان ملل فرصت داده مي شد كه ماموريت خود را به پايان مي رساندند. اكنون ديگر بر همگان روشن شده كه رژيم سابق عراق قبل از حمله تمامي سلاحهاي كشتار جمعي خود را نابود كرده و تا كنون نيروهاي ائتلاف نتوانسته اند به هيچ سلاح غير متعارف دسترسي پيدا كنند. در حقيقت مساله سلاحهاي كشتار جمعي بهانه اي بيش نبوده است.
روز 14 فوريه 2003 روساي بازرسان سازمان ملل، آقايان بليكس و البرادعي طي گزارش خود اعلام كردند كه تاكنون به هيچ سلاح كشتار جمعي در عراق دست پيدا نكرده يا نتوانستهاند اطلاعاتي درباره سلاحهاي ممنوعه پيدا كنند. آنان در گزارش خود گفتند كه هنوز نتوانستهاند اطلاعات كامل ارائه دهند كه نشان دهد عراقيها كاملا به خلع سلاح تن دادهاند و هنوز مشخص نيست عراق سلاح غيرقانوني دارد يا خير. گزارش روساي بازرسان در شوراي امنيت براي دولت بوش خوش أيند نبود. روزنامهي واشنگتن پست ضمن بررسي گزارش نوشت: «به دنبال ارزيابي هانس بليكس، رئيس بارزسان تسليحاتي سازمان ملل از همكاريهاي عراق كه همراه با بيم و اميد بود، كشورها يكي پس از ديگري تصريح كردند كه حتي اگر رفتار عراق چندان قابل قبول نباشد، اين پيشرفت ميتواند دليل كافي براي افزايش اقدامات بازرسان باشد. حتي كشورهايي كه دولت آمريكا فكر ميكرد به حمله به عراق راي مثبت دهند، هم صدا با شوراي امنيت صبر و شكيبايي آمريكا را خواستار شدند.»
اين جنگ همچنين براي آزاد كردن مردم عراق از يوغ ديكتاتوري رژيم صدام حسين نيز نبود، چرا كه اگر هدف اين بود، دولت آمريكا با مراجعه به شوراي امنيت سازمان ملل متحد مي توانست طي قطعنامه اي رئوس تغييراتي كه مي بايد در عراق صورت گيرد را اعلام مي كرد و به فشار سياسي و ديپلماتيك براي رسيدن به اين هدف مبادرت ورزيده و مسلما رژيم صدام حسين و حزب بعث اگر با يك اراده جدي بين المللي روبرو مي شد، تن به اين تغيرات مي داد.
اين جنگ كه اكنون سيماي ضد انساني و عوارض فاجعه بارش براي همگان روشن است، جزيي از يك برنامه همه جانبه براي ايجاد «نظمي جهاني» بنا به منافع و اهداف انحصارات نفتي و تسليحاتي آمريكايي است. آن گونه كه برجسته ترين تئوريسينها و ايدئولوگهاي مدافع اين جنگ با صراحت بيان مي كنند، هدف ايجاد «اراده برتر آمريكا» است كه بسيار وسيعتر از تسلط بر منابع نفتي و يا ايجاد و تثبيت جهان تك قطبي است. در وهله اول بايد به اين نکته توجه كرد که هم بوش و خانواده او و هم ديک چني و هم کندوليزا رايس به گروههاي نفتي وابسته هستند. اما برنامه ريزي براي توسعه جنگ بسي فراتر از منافع مستقيم انحصارات نفتي و تسليحاتي كه بدون شك از اين گونه جنگها بيشترين سود را مي برند مي باشد.
برنامه ريزي براي اين جنگ و جنگهاي آينده در چارچوب پروژه «براي قرن جديد آمريكايي»(1) بنيان گذاشته شده است. اين پروژه در سال 1997 با هدف تمدنسازي به شيوه آمريكايي با همكاري ويليام كريستول، ربرت كاگان، دونالد رامسفلد، پل ولوفوويتز، دان كوايل، ديك چني، نورمن پودهورتز، فرانسيس فوكوياما، توماس دونلي، ريوئل مارك گركت، يوشوا موراوكيك و بسياري ديگر پايه گذاري و هدايت شد.
بنيانگذاران اين پروژه در "بيانيه اصول ارزشي" خود خواستار افزايش بودجه نظامي دولت آمريكا شدند تا اين دولت بتواند «مسئوليتهاي جهاني خود را براي تأمين نقش بيبديل آمريكا» تحقق بخشد و نظم جديد بين المللي به شكلي سامان يابد كه با «امنيت، رفاه و اصول ارزشي آمريكا سازگار باشد و ابر قدرتي آمريكا در قرن آينده تضمين گردد». آنان مي نويسند: «ايالات متحده آمريكا در سياست دفاعي خود دچار سرگرداني است و دولت كلينتون و محافظه كاران قادر نبوده اند، يك ديدگاه استراتژيك قابل اعتماد از نقش جهاني آمريكا ارائه دهند..... نبايد عوامل عمده موفقيت دولت ريگان را از ياد برد. به عنوان مثال نيروي نظامي قوي و آماده رويارويي با چالشهاي حال و آينده، سياست خارجي بي باكانه و آگاه در ترويج اصول ارزشي آمريكايي در خارج از مرزهاي آمريكا و رهبري ملي در آمريكا كه مسئوليت جهاني آمريكا را بپذيرد..... تاريخ قرن بيستم به ما آموخته است كه بايد آرمانخواهي رهبري آمريكا بر جهان را در آغوش گرفت.»
دولت كنوني آمريكا، كه امضا كنندگان بيانيه «براي قرن جديد آمريكايي» در آن نقش تعين كننده دارند، درصدد است تا بحران پس از عمليات تروريستي 11 سپتمامبر را تا تثبيت هژموني آمريكا ادامه دهد. 1008 سال پس از آن كه پاپ اوربان دوم، رهبر كاتوليكها در 26 نوامبر 1095 با خطابهي معروف خود آغاز جنگهاي صليبي را اعلام كرد جورج بوش پسر، در سخنراني خود در كنگره آمريكا در روز 30 شهريور 80 ميگويد: «آمريكا بايد بداند كه در مبارزه باتروريسم ، با كمپين دراز مدت مواجه است. آمريكا نبايد انتظار داشته باشد كه تنها يك جنگ در چشمانداز داشته باشد. ما يك كمپين دراز مدت خواهيم داشت. نبردهايي كه تاكنون نمونه آن را نداشتهايم…….. دنيا بايدانتخاب كند، يا با ما هستيد و يا اين كه با تروريستها هستيد، اكنون هر كشوري در هر منطقهاي حق انتخاب دارد. يا شما با ما هستيد يا با تروريستها هستيد. از امروز به بعد، هر كشوري كه به پناه دادن يا حمايت از تروريسم ادامه دهد، توسط ايالات متحده به عنوان دشمن تلقي ميشود.»
پس از فروپاشي اتحاد شوروي سابق و با پيشرفت پروژه «جهاني سازي» بدان گونه كه بخشهاي كوناگون انحصارات و بلوكهاي سرمايه داري و نهادهاي بين آلمللي در آن شريك باشند و به طور مشترك و با رقابتي «مسالمت آميز» و «متمدنانه» به استثمار كارگران و مزدبگيران جهان بپردازند، جريانهاي بزرگي هر يك با نگاه خاص خود با اين نوع جهاني سازي به مخالفت بر خاستند.
طيف گسترده نيروهاي ترقيخواه با شعار «براي جهاني ديگر» و با بيانيه اولين گردهمايي جهاني در پورتو الگره ديدگاه مشترك خود را بيان كردند.
بنيادگرايان به طور عام و بنيادگرايان اسلامي به طور خاص و بخشي از انحصارات سرمايه داري، به ويژه انحصارات تسليحاتي و نفتي آمريكايي كه همگي با وجود يك بحران مداوم مي توانند به حيات خود ادامه دهند، در يك اتحاد نانوشته براي ايجاد بحرانهاي بزرگ به يگ تلاش گسترده دست زدند.
بنيادگرايان اسلامي كه در فضاي به اصطلاح عرفاني و زندگي اخلاقي گذشته در سير و سلوك هستند و آن زندگي قرون وسطايي همراه با تفتيش عقايد را هزاران بار بر زندگي در دنياي مدرن، آن هم در شرايط انقلاب اطلاعات و ارتباطات ترجيح مي دهند، با وجود آن كه از مزايا و ابزارهاي دنياي مدرن نهايت استفاده را مي كنند، از آنجا كه هستي خود را با هستي در حال تكامل در تناقض اساسي مي بينند، با سوز و آه و با شعار دفاع از «اخلاقيات» و «خانواده» و با حربه دين و با سياست جهانگشايي قرون وسطايي كه شكل خمينيسم آن ايجاد «اتحاد جماهير اسلامي» است، به مخالفت ارتجاعي با جهاني سازي بر خواسته اند.
نيروهايي كه مدافع جرج بوش پسر به دنبال «ايجاد امپراطوري» هستند و مثل همه ي امپراطوران «شريك» را بر نمي تابند و به «دست نشانده»، «سر سپرده»، «گوش به فرمان»، «حرف شنو» و «خدمتگزاران صديق» نياز دارند نيز با جهاني سازي مشاركتي به ستيز بر خاستند.
با جلوس جرج والكر بوش در كاخ سفيد، شرايط براي قدرتنمايي همه ي اشكال بنيادگرايي كه از قضا خود آقاي بوش و شركا نيز از نوع مسيحي آن هستند، فراهم شد و بيهوده نبود كه بوش در اولين تصميماتش خروج از چند معاهده بين الملي را اعلام كرد. برنامه ريزان دولت بوش، قبل از عمليات تروريستي 11 سپتامبر طرح حمله به عراق را تدوين كرده بودند و عمليات جنايتكارانه 11 سپتامبر گرچه يك مائده آسماني از طرف بنيادگرايان اسلامي براي جرج بوش و شركا بود، اما طرح حمله به عراق را براي مدتي به تاخير انداخت.
اما گذشت زمان طرحهاي بوش و شركا را با چالش جدي روبرو مي كرد و از اين رو در شرايطي كه اكثريت قاطع مردم و دولتها با اين جنگ مخالف بودند، دولت آمريكا با يك ائتلاف كوچك، كه تازه بعضي از كشورها «موتلف پنهاني» بودند، جنگ را آغاز كرد و پس از 3 هفته در يك رويداد نا روشن و غير مترقبه رژيم صدام حسين و حزب بعث به وسيله نيروهاي موتلف سرنگون شد.
تا آنجا كه به مساله عراق، صدام حسين و حزب بعث بر مي گردد، پرونده اي كه در 2 اوت سال 1990 با تجاوز عراق به كويت و اشغال آن اغاز شده بود، در 9 آوريل 2003 بسته شد. صدام حسين نيز با تجاوز به كويت و پس از آن با عدم پذيرش شكست و الزامات آن خدمات پر ارزشي به بنيادگرايان اسلامي و جريانهاي جنگ طلب امپرياليستي نمود. در اولين روزهاي اشغال كويت، بر پرچم سكولارترين كشور خاورميانه عربي كلمات«الله اكبر» اضافه شد و پس از آن گامهاي بيشتري براي اسلامي كردن ساختار دولتي برداشته شد كه بدون ترديد در هر مورد به سادگي قابل بازگشت به گذشته نيست. واقعيت اين است كه كشور عراق در شرايط كنوني يك كشور اشغال شده، و عرصه جولان نيروهاي ارتجاعي مذهبي است.
اكنون امريكا با چالشهاي بسيار كه مهمترين آن مخالفت رقباي قدرتمند و عرض اندام نيروهاي اسلامي بنيادگرا ست، روبرو شده و مي كوشد با شيوه هاي گوناگون دولت مطبوع خود را در عراق مستقر كند.
خميني در آرزوي فتح كربلا در باتلاق جزيره فاو آن قدر دست و پا زد تا سرانجام مجبور به نوشيدن جام زهر آتش بس شد. اكنون جانشينان و هواداران او به يمن لشكر كشي آمريكا، مي خواهند آينده عراق را بر طبق مطامع ارتجاعي خود ساماندهي كنند. روزنامه گاردين روز جمعه 29 فروردين (18 آوريل) خود به نكته جالبي اشاره مي كند و می نويسد: «اکنون مجادله ای که آيت الله خمينی می خواست 30 سال قبل در عراق و همچنين ايران شعله ور کند، بار ديگر از سرگرفته خواهد شد. مجادله ای که پيامدهای حياتی برای هر دو کشور خواهد داشت.» بر اين نظر گاردين بايد اين را اضافه كرد كه البته مجادله خميني با رنجها و دردهاي بسيار و البته مقاومت و مبارزه زنان و مردان ايران زمين، در كشوري كه خميني قدرت را در دست داشت شكست جانانه خورد، اما همچنان در منطقه ما و به ويژه در عراق هنوز قدرت بسيار براي يكه تازي دارد.
جنگ و دوران رونق انحصارات تسليحاتي
سياست جنگي جرج بوش كه با طراحي برجسته ترين صاحبان و مديران كنسرنهاي بزرگ تسليحاتي پيش مي رود سبب رونق بازار تسليحات و ساخت مدرنترين سلاحها شده است. روز جمعه 17 مرداد 1382( 8 اوت 2003 )راديو بي بي سي طي گزارشي خبر يک اجلاس بحث بر انگيز با شرکت مقامات عالی رتبه در آمريکا را پخش نمود. بنا به گزارشها، موضوع اين اجلاس ساخت نسل تازه ای از تسليحات هسته ای به نام "مينی نوک" يا بمب اتمی کوچک بود.
اين اجلاس در ستاد فرماندهی استراتژيک هوايی در نبراسکا پشت درهای بسته برگزار شد. خبرنگار بی بی سی در واشنگتن در اين باره گفت که:« سندی درباره اين اجلاس درز کرده، نشان می دهد که موضوع اصلی گفتگوهای آن کارآيی چنين بمب هايی است.»
اين بمبها، نسل تازه ای از سلاحهای هسته ای ضعيف هستند که برای فرو رفتن به اعماق زمين پيش از انفجار، طراحی شده و می توانند انبارهای زيرزمينی سلاحهای انبوه را نابود کند.
روزنامه الحيات چاپ لندن در همين مورد نوشت:«منبعي كه نخواست نامش فاش شود گفت : هواپيماي وابسته به تفنگداران دريايي مارينز ، بمبهايي از نوع ام كي -77 را (اين بمبها مخلوطي از مواد شيميايي تشنج زا است كه با مواد تركيبي بمبهاي ناپالم تفاوت دارد) در ماه مارس بر فراز منطقه صفوان , نزديك مرزهاي عراق و كويت، به منظور جلوگيري از پيشروي نيروها به سمت بغداد، رها كردند .» روزنامه الحيات از قول همين منبع مي نويسد:«به اين ترتيب بعضي از اعمال توجيه پذير است.يعني زماني فرا مي رسد كه دشمني در برابرت حضور دارد كه دستگيرياش مشكل است اما با به كارگيري بمبهاي شبيه به اين بمبها ميتواني زندگي سربازانت را نجات دهي و اينجا است كه اين اقدام نقض قوانين بين الملل به شمار نمي رود.»
از جمله شركت هايي كه از تسليحات نظامي سود كلاني مي برند يك انحصار نظامي به نام "گروه كارلايل" (Carlyle Group) است. كارلايل يك مجتمع عظيم توليد كننده انواع هواپيماها و تسليحات نظامي است.بسياري از سياستمداران وابسته به جناح بوش منجمله فرانك كارلوچي، وزير دفاع در دوران رياست جمهوري بوش پدر، جيمز بيكر، وزير خارجه بوش پدر در اين شركت را به كار گمارده شده اند و خود جرج بوش پدر، رئيس جمهور سابق، سمت مشاور ارشد اين كنسرن را عهده دار است.
در سال 2002 دولت آمريكا حدود يك ميليارد و چهارصد ميليون دلار به مجتمع كارلايل سفارش تسليحات داده است.
در مورد نقش مديران شركت هاليبرتون (2) و موقعيتي كه اين كنسرن بزرگ آمريكايي در بازسازي عراق به عهده گرفته، رسانه هاي جمعي مطالب زيادي منتشر كرده اند.
بنا به گزارش راديو فردا نويسنده سرمقاله لس آنجلس تايمز در روز شنبه 6سپتامبر 2003 (15 شهريور 1382) خواستار تحقيق و تفحص در باره نقشي که شرکت Halliburton و سهمي که اين شرکت از هفتهاي يک ميليارد دلار که آمريکا در عراق خرج مي کند، نصيب خود مي سازد شده است. لس آنجلس تايمز مي نويسد اسناد تازه نشان مي دهند که هاليبرتون قراردادهائي معادل يک ميليارد و 700 ميليون دلار در عراق اجرا مي کند و ممکن است به خاطر افزايش هزينه ها، که درهمين قرار دادها پيش بيني شده، صدها ميليون دلار ديگر نيز دريافت کند. طرف قرارداد شرکت هاليبرتون در عراق، U.S. Army Corps of Engineers يا واحد مهندسي ارتش آمريکا است. اين روزنامه ميافزايد به خاطر آن که پيمانکاران غير نظامي در عراق در خطر قرار دارند، گرفتن بيمه براي آنها دشوار و گران است و هزينه بيمه نيز به کل قيمت اين قراردادها اضافه کرده است.
بخش اصلي بودجه سرسام آور دفاعي آمريكا كه پس از رويداد تروريستي 11 سپتامبر و به ويژه پس از جنگ در عراق افزايش بي سابقه اي يافته به جيب انحصارات نظامي سرازير مي شود و در اين ميان از يك طرف كشورهايي به كلي ويران مي شوند و همزمان ماليات دهندگان آمريكايي كه در آرزوي كاهش مالياتها به جرج والكر بوش راي دادند هر روز بايد بيشتر ماليات بپردازند و در روياي كاهش مالياتها روزگار بگذرانند.
-روز شنبه 26 ژوئيه 2003 (4 مرداد 1382) مدير اطلاع رساني يونيسف (صندوق كودكان سازمان ملل متحد) در ايران گفت: «خريد و فروش كودك ، بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه ، سومين حرفه پردرآمد جهان است و سالانه حدود ۷۰۰ هزار كودك در جهان با اهداف مختلف براي سوء استفاده قاچاق مي شوند.»
روز دوشنبه 13 مرداد ماه 1382 همين مقام به ايرنا مي گويد: «سالانه بيش از 2/1 ميليون كودك در جهان مورد بهره برداري جنسي قرار مي گيرند و بيش از دو ميليون كودك نيز در جنگ هاي اخير جهان جان خود را از دست داده اند و 246 ميليون كودك در جهان مورد استثمار كاري هستند.»
- براساس آخرين آمار سازمان آموزشي ، علمي و فرهنگي سازمان ملل (يونسكو) با وجود آنكه تقريبا در ۴۰ كشور جهان ميزان سوادآموزي زنان در مقايسه با مردان در دهه ۱۹۹۰ از سرعت بيشتري برخوردار بوده است، با اين حال دو سوم از بي سوادان جهان را زنان تشكيل مي دهند.
يونسكو در اطلاعيه اي كه در مقر سازمان ملل در نيويورك منتشرشد، اعلام كرد: «در حال حاضر يك نفر از هر پنج نفر جمعيت بزرگسال جهان و يا ۸۶۰ ميليون نفر را بي سوادان تشكيل مي دهند كه حدود ۷۰درصد از آنان در آفريقاي زير صحرا، جنوب و غرب آسيا، كشورهاي عرب و شمال آفريقا زندگي مي كنند.»
براساس اين اطلاعيه «مجموع بي سوادان شرق آسيا و منطقه آرام ۱۸۵ ميليون نفر و كشورهاي آمريكاي لاتين و منطقه كارائيب ۲۹ ميليون نفر و يا ۱۱درصد از بيسوادان جهان را به خود اختصاص مي دهند.»
روز - جمعه 8 اوت 2003 (17 مرداد 1382) راديو آلمان طي گزارشي در مورد نابودي جنگلها گفت:«سال گذشته ميزان نابودى جنگلها در منطقه آمازون، بيشتر از ۲۵۰۰۰ كيلومتر مربع بود. به گزارش مسئولان موسسات مربوطه، اين رقم از سال ۲۰۰۱ ميلادى تا كنون، به ميزان ۴۰ درصد افزايش داشته است.» در ادامه اين گزارش آمده است كه: «درختهاى جنگلهاى طبيعى انبوه بصورت غير مجاز قطع مي گردند و بخشهاى بزرگى از آنها از طريق ايجاد حريق نابود مي شوند. اين روش ابلهانه و قديمى بزرگ مزرعه داران است.»
- براساس آخرين آمار، تلفات گرما زدگي در فرانسه بيش از 15 هزار تن، در ايتاليا 4 هزار و 200 تن و ..... اعلام شد.اين ميزان از تلفات انساني در كشورهاي پيشرفته كه فقط با به كار گماردن چند صد تن كمكيار انساني مي توانست روي ندهد، نشان دهنده بي توجهي معماران جهاني سازي به وضعيت زندگي مردم اين كشورها است.
- هم زمان با افزايش بودجه هاي نظامي و ويران سازي طبيعت، بيكار كردن كارگران و مزدبگيران در سطح جهان افزايش بي سابقه اي پيدا كرده كه اخبار آن هر روز در رسانه ها منعكس مي شود. براي نمونه
جنگ و افزايش تضاد بين كشورهاي بزرگ غربي
در سال 1991 وقتي صدام حسين كشور كويت را اشغال كرد و با شيوه هاي مسالمت آميز دست از اشغالگري بر نداشت، يك اتحاد وسيع از دولتها براي مجبور كردن ارتش عراق به خروج از كويت به وجود آمد. پس از عمليات جنايتكارانه 11 سپتامبر نيز چنين اتحادي عليه رژيم طالبان و القاعده وجود داشت.
اما همراهي تمامي کشورهاي غربي و به طور کلي جامعه بين المللي با امريکا در جريان تدارك براي حمله به عراق، به تضاد حادي تبديل شد. روسيه ، چين ، فرانسه و آلمان با نحوه عمل آمريکا مخالفت کردند.
آلمان و فرانسه كوشش بسياري براي اتخاذ يك سياست واحد اروپايي كردند. اتحاديه اروپا طي اجلاس روز 17 فوريه 2002 خود كوشيد به تفرقه دروني اتحاديه اروپا پايان دهد. جنگ طلبان، به رهبري انگلستان، اسپانيا، ايتاليا، پرتغال، دانمارك، و مخالفان جنگ بدون تائيد شوراي امنيت به رهبري، فرانسه، آلمان، بلژيك و لوكزامبورگ، طي تلاشهاي ناموفقي مي كوشند تا ديگري را جذب جبهه خود كنند.
مخالفت دولتهاي اروپايي با جنگ نه به خاطر صلح طلبي آنان بلكه به خاطر آن بود كه اين كشورها نمي توانستند اين گونه هژموني طلبي ايالات متحده را برتابند.
از نظر اين كشورها هدف دولت بوش و شركا از اين جنگ نه خلع سلاح صدام حسين، بلكه افزايش قدرت آمريكا و تسلط آن بر منابع نفتي استراتژيك به منظور حفظ و تثبيت هژموني ضربه خورده اش و سامان دادن نظم نوين جهاني و جهاني سازي بر اساس منافع انحصارات نفتي و تسليحاتي است. ژاك شيراك اين امر را با بيان مخالف با دنياي يك قطبي اظهار نمود. دولتهاي بزرگ مخالف جنگ مي دانستند كه تبعات ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك اين جنگ ميزان نفوذ آنان در خاورميانه و حتي اسياي دور را به شدت كاهش مي دهد. در حقيقت در اقدامات كلان آمريكا براي كنترل منابع انرژي و مسيرهاي انتقال آن به بازارهاي بينالمللي هم كشورهاي اروپايي و هم روسيه و چين را مجبور به پذيرش مطلق هژموني آمريكا مي نمود.
دولت آمريكا با توجه به همه ي اين مخالفتها و با درك تمامي ملاحظات ژئوپوليتيك، جنگ را آغاز و به سرعت رژيم صدم و حزب بعث را سرنگون و با درهم شكستن تمامي ساختارهاي قبلي سرود مستانه پيروزي سرداد و دولتهاي مخالف جنگ را با مخالفت با مشاركت موثر سازمان ملل در بازسازي عراق به چالش طلبيد.
سرنگوني صدام غول تضادها و چالشهاي يشمار جامعه عراق را كه به وسيله ديكتاتوري صدام و با سركوب كسترده كنترل مي شد، از شيشه جادويي يك جامعه به شدت بسته بيرون آورد و اكنون در ميان اتش و خون و در ميان اقدامات تروريستي و نيازهاي واقعي مردم عراق، دولت بوش براي پيشبرد سياستهايش با چالشهاي بزرگي روبرو شده است. در شرايط كنوني عراق از يك طرف اكثريت مردم عراق هستند كه خواستار يك نظام دموكراتيك و مستقل و پايان يافتن اشغال كشورشان هستند و از طرف ديگر نيروهاي بنيادگرا و در راس آن رژيم ايران قرار دارد كه شرايط كنوني را بهترين فرصت براي پيشروي مي دانند.
در چنين شرايطي دولت بوش در صدد است تا براي مشاركت ديگران گامهايي به عقب بردارد.
روز شنبه 6 سپتامبر 2003(15 شهريور 1382) روزنامهي واشنگتن پست ، حرفهاي كالين پاول، وزير امور خارجهي آمريكا در دانشگاه جورج واشنگتن را منتشر كرد.
كالين پاول در سخنراني خود مي گويد: «سياست خارجي دولت آمريكا بر نقش حساس و حياتي كه ما در سراسر جهان داريم، يعني همكاري با ناتو، سازمان ملل و بسياري ديگر از ائتلافهاي ارزشمندي كه طي50 سال گذشته ايجاد كردهايم، تاكيد ميكند.» پاول ادامه داد كه: « استراتژي رييس جمهور بر اساس ائتلافهاي قديمي نيست؛ بلكه به ايجا